مهر يا "لاو" يعني "دوستي" كه معادل عربي آن محبت است و محبت نيز نوعي از عشق باشد كه البته عشق خود يك فصل است كه در تبيين فصل عاشقي چنين گفتهاند:
اين فصل را با من بخوان،باقي فسانه ست
اين فصل را بسيار خواندم ، عاشقانست !
...
آن روزها، وقتي فصل (ماه) مهر نزديك ميشد، كف دستم ميسوخت و صداي شرق شورق خط كش و دادي كه ميگفت: "آقا تورو خدا، توروخدا آقا، ببخشيد...!" ميافتادم.
البته خدا را شاهد مي گيرم كه اين صداي دوستانم بود و حقير يك بار هم به ناظممان التماس نكردم. غرورم اجازه نميداد التماس كنم. وقتي محكوم به خطكش خوردن بودم ، دستم را ميگرفتم بالا و چشم به زمين ميدوختم. و تلاشم براي نيامدن اشك از چشمانم ، تحسين برانگيز بود و بيشك حرص ناظممان را بيشتر در ميآورد!
و به راستي كدامين هدف از "درآوردن حرص ناظممان" متعاليتر بود؟!
شوق ديدار مجدد دوستان و هيجان دويدن در حياط بزرگ مدرسهمان، ترس هميشگي از آقا ناظممان را كمرنگتر ميكرد.
يادباد ، كرمهايي كه از سر شيطنت ريخته ميشدند و زير خط كش آقا ناظممان له ميشدند. كرمهاي شيطنت،كرمهاي عاشقي!
...
بدترين اتفاق اين بود كه سال جديد ، با همكلاسيان و دوستان سال پيشت در يك كلاس نيفتي!
بدترين اتهام ميتوانست "دلقك كلاس شدن" باشد و بدترين مجازات اخراج از كلاس!
مجازاتي كه ناگهان اتفاق ميافتاد و هرگاه محكوم ميشدي، ميگفتي آقا مگه ما چي كار كرديم، و با لبخندي تلخ و احمقانه تقاضاي عفو ميكردي و بغضت آن چنان گلوگير ميشد كه پاهايت توان بيرون رفتن از كلاس را نداشتند. پدر يا مادر، حكم سند را داشتند ، اگر ميآورديشان ، به شرط وثيقه آزاد مي شدي ،آزاد آزاد...!
...
مهر يعني به مادرت التماس كني كه اولا برايت مدادرنگي نو بخرد و ثانيا مدادرنگيش ،دوازده رنگ باشد به جاي شش رنگ!
...
مهر يعني كيف ،كفش و لباست نو باشد كه جلوي دوستانت خجالت نكشي!
...
مهر يعني مادرت سر سفرهي صبحانه دوتا لقمهي نان و پنير برايت بگيرد و بگويد:" اينو ميزارم تو جيب كناري كيفت ، زنگ تفريح با دوستات بخوري. يكيشو خودت بخور ، يكيشم بده به دوستات!"، البته اگر مادر مرده نباشي...!
...
مهر يعني زندگي را در يك "زنگ ورزش" خلاصه كردن و يعني خودت را رونالدو بداني و دوستت را روبرتو كارلوس!
.....
مهر يعني چاه توالت مدرسه هميشه گرفته باشد يا شير آبخوري ، نشتي داشته باشد
...
مهر يعني اينكه روي ميز خط بكشي و آن را به دو يا سه قسمت مساوي تقسيم كني تا بغل دستيت به محيط تو وارد نشود
...
مهر يعني سه نفر در يك ميز و موقع املا نوشتن، نفر وسطي برود پايين
...
مهر يعني به كفش همكلاسيت حسودي شود كه چرا كفش او چرخ دارد (مثلا) و كفش تو نه!
...
مهر يعني نامت زير بدها پر ضبدر(ضربدر) باشد چون آرام و قرار نداري و نام دماغوترين بچهي كلاس زير خوبها ، پر ستاره !
....
مهر يعني حسرت كارت هزارآفرين ، كتاب جلد شده ، برچسب نام و نام خانوداگي،دفتر خطكشي شده
...
مهر يعني خورده گچهاي پاي تخته سياه را جمعكني و به دوستانت پزشان را بدهي
...
مهر يعني كيف سنگين ، شانههاي كوچك و كمتوان، و نگاهي معصوم
...
مهر يعني زنگ آخر،كيف به دست، گوش به زنگ باشي براي حمله به سمت درب خروج
...
مهر يعني به محض اينكه صداي زنگ آخر آمد ، فرياد زنان، آزاديت را جشن بگيري و بدون خداحافظي از معلم ، فقط به فرار فكر كني، فقط به فرار!
...
مهر يعني در راه بازگشت مدرسه به خانه، آلوچه بخري و با دوستانت مسابقهي پرتاب هسته بدهي
...
مهر يعني كيفت را بندازي وسط اتاق و روي دفتر مشقت دراز بكشي و مشقهايت را بنويسي
...
مهر يعني اگر مشقهايت زياد بود و تا شب تمام نشد، زلالترين اشكها را روي دفتر مشقت بچكاني
...
مهر يعني تا شب بازيگوشي كني و به مادرت دروغ بگويي كه پاي مشقهايت بودي و تا الان تمام نشده است و او هم خودش را به كوچهي علي چپ بزند و حرف تو را باور كند !
...
مهر يعني دفتر املايت را از چشم پدر غايم كني كه مبادا ببيند به جاي بيست، نوزده گرفتي
...
مهر يعني به مادرت التماس كني كه ماجراي اخراج از كلاس را براي پدرت بازگو نكند!
و مهر يعني:
سيب دلم، براي كمي مهر ،لك زده 
